|
بسم الله الرحمن الرحیم شهادت جانگداز و مظلومانه حضرت امام حسن مجتبی علیه الصلاة و السلام بر امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف تسلیت باد 
امام حسن علیه السلام به تمام معانی مظلوم اجتماعی بودند زیرا ایشان برای حفظ دیانت اسلام تمام مصائب را بر خود تحمّل می کردند و دوست و دشمن حضوراً و غیاباً به ایشان شماتت می کردند و آزار و اذیت می نمودند و ایشان همه را با بردباری و شکیبائی تحمل فرمودند. هیچ کس نزیدیکتر از زن انسان نیست ، ببینید این جانیۀ خائن نسبت به شوهر وفادار خود چه کرد، جعده لعتة الله علیها پول و هدیۀ معاویه لعنة الله علیه را گرفت و شبانه زهر را برداشت به خانۀ شوهر روان شد گفت اگر مرا دیدند می گویم به عیادت آقا آمده ام و اگر ندیدند کار خود را انجام می دهم. امام علیه السلام به خواب ناز بودند جعده لعتة الله علیها آمد زهر را روی سرپوش کوزه آبی که بالای سر آقا بود ریخت و را انگشت سایید تا داخل آب گردید آنگاه برخواست و بیرون رفت پاسی نگذشت عطش بر آنحضرت غالب شد ایشان برخواستند کوزۀ آب را برداشتند و چند قطره میل کردند آنگاه صدای آن حضرت بلند شد ، فرمودند چه آب بود که از گلو تا نافم را سوزانید. اهل خانه بیدار شدند اطراف بستر امام علیه السلام را گرفتند ، حضرت زینب سلام الله علیها ، امام حسین علیه السلام ، حضرت عبّاس ، محمد حنفیه وسایرین عرض کردند شما را چه می شود فرمود هرچه هست از کوزۀ آب است، حضرت امام حسین علیه السلام دست بردند تا از آن بیاشامند ببینند چیست ناگهان امام حسن علیه السلام با آنحال تشویش و اضطراب فرمودند دست حسین را بگیرید نگذارید از آن آب بیاشامد و رو به برادر کردند و فرمودند من باید از آب بیتاب شوم ولی تو از بی آبی. دو سبط مصطفی دادند جان از آب و بی آبی زبی آبی حسین اما حسن از آب بیجان شد امام حسن علیه السلام را بر حسب تواریخ مختلف هفتاد مرتبه مسموم کردند که دفعۀ آخر سم جعده لعنة الله علیها بود و در اثر آن امام علیه السلام چهل روز بستری گردیدند و مردم به عیادت ایشان می آمدند و مانند دریای علم و دانش می جوشیدند و می خروشیدند و علم می آموختند. ایشان در آخرین ساعات زندگی فرمودند: فبکی الحسن و قال یا اخی لقد صح حدیث جدی فی و فیک ثم اعتنقه طویلا و بکیا کثیراً برادرم حسین جدم راست فرمود در بارۀ من و تو حضرت حسین علیه السلام عرض کرد برادر جان جدم چه فرمود پاسخ داد که جدم فرمود در شب معراج وارد بهشت شدم دو قصر بلند پهلوی یکدیگر دیدم یکی از زبرجد سبز ویکی از یاقوت سدخ گفتم این قصر ها از کی است گفتند یکی از حسن و دیگری از حسین گفتم چرا یک رنگ نیست جبرئیل خاموش شد گفتم چرا پاسخ نمی گوئی گفت سبزی قصر برای آن است که حسن با سم شهید می شود و رنگ سرخ برای آن است که حسین به خون آغشته می گردد. امام حسین علیه السلام فهمیدند که حال برادرشان در حال شهادت است به گریه افتادند امام حسن علیه السلام فرمودند: راضی نیستم در دفن من به قدر شاخ حجامتی خون ریخته شودو این وصیت را کردند. این وصیتی است از برادرت حسن چون به درجۀ شهادت رسیدم مرا تجهیز کن و ببر کنار آرامگاه جدّم رسول خدا تا عهد خویش را با او تازه کنم و از آنجا به خوابگاه مادرم فاطمه از آنجا به قبرستان بقیع به خاک بسپار و بدانکه عایشه بدخواه و بد اندیش ما اهل بیت است. امام حسین علیه السلام به وصیت برادر عمل کردند و اشعاری بر مصیبت برادر انشاء کردند که از آن جمله است: ان لم اسفاً علیک فقد اصبحت مشتاقاً الی الموت حضرت امام حسن علیه السلام در حالیکه همه برادران و خواهران و خوشان اطراف ایشان را داشتند از جهان رفتند و وصیت فرمودند اگر بگذارند مرا در جوار قبر جدم دفن کنید و گر نه راضی نیستم بقدر سر حجامتی خون ریخته شود مرا ببرید در بقیع به خاک بسپارید. چون جنازۀ شریف امام حسن علیه السلام را به احترام شایانی بلند کردند عایشه لعنة الله علیها سوار استری شد و گفت این حجره من بود و نمی گذارم چون نزدیک بود که جنازه را فرود آورند و دفن کنند امر کرد بدن نازنین امام مجتبی علیه السلام را تیر باران کردند. محمد حنفیه پیش رفت خطاب به عایشه لعنة الله علیها گفت : تجملت تبغلت و ان عشت تفیلت لک التسمع من الثمن و بالکل تملکت یک روز سوار شتر می شوی جنگ جمل را به پا می کنی امروز سوار قاطر شده برای خونریزی آمده ای اگر روزی دیگر بمانی سوار فیل خواهی شد . آنگاه امام حسین علیه السلام فرمودند بدن شریف را به بقیع بردند و دفن کردند. (بر گرفته از کتاب مجموعۀ زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام نوشتۀ حسین عمادزاده: ص 548-550 )
|