جستجو در سایت:
  
                              جستجوی پیشرفته
             حدیث روز

قال الرسول الله صلی اله علیه وآله:

"اولُ من یکسی یوم القیامه,ابراهیم لِخُلّته,ثُم انا لِصفوَتی ثُمّ علی بن ابیطالب یزفُ بین ابراهیم زفاً الی الجنه" 

پیامبر اکرم(ص)فرمودند:اولین کسی که در روز قیامت جامه بهشتی به تن مى کند ابراهیم است به خاطر دوستی که با خدا دارد و سپس من هستم به خاطر اینکه برگزیده خدا هستم و آنگاه علی بن ابیطالب (ع) جامه بهشتی را بر تن کرده و بین من و ابراهیم با شادی وارد بهشت می شود.





-- فردوس الخبار
             عناوین
· تمام عناوین
· ماه محرم (چهارشنبه، ۱۸ دی ۱۳۸۷)
· متفرقه (سه شنبه، ۱۱ خرداد ۱۳۸۹)
· ولایت (یكشنبه، ۰۱ آذر ۱۳۸۸)
· پیامبر اکرم(ص) (چهارشنبه، ۲۱ بهمن ۱۳۸۸)
· امام هادی(ع) (شنبه، ۱۵ تیر ۱۳۸۷)
· امام کاظم(ع) (سه شنبه، ۱۵ تیر ۱۳۸۹)
· امام باقر(ع) (دوشنبه، ۲۴ خرداد ۱۳۸۹)
· امام جواد(ع) (یكشنبه، ۲۳ تیر ۱۳۸۷)
· امام حسن عسکری(ع) (چهارشنبه، ۲۶ فروردین ۱۳۸۸)
· امام حسن(ع) (سه شنبه، ۱۰ شهریور ۱۳۸۸)
· امام حسین(ع) (دوشنبه، ۲۱ تیر ۱۳۸۹)
· امام رضا(ع) (دوشنبه، ۲۶ بهمن ۱۳۸۸)
· امام زمان(عج) (دوشنبه، ۰۴ مرداد ۱۳۸۹)
· امام سجاد(ع) (جمعه، ۱۸ مرداد ۱۳۸۷)
· امام صادق(ع) (چهارشنبه، ۰۱ آبان ۱۳۸۷)
· امامت (دوشنبه، ۰۹ فروردین ۱۳۸۹)
· اهل بیت (یكشنبه، ۰۵ اردیبهشت ۱۳۸۹)
· ادعیه و زیارات (جمعه، ۰۲ فروردین ۱۳۸۷)
· تبرّی (شنبه، ۱۵ خرداد ۱۳۸۹)
· حضرت زهرا(س) (چهارشنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۸۹)
· حضرت علی(ع) (سه شنبه، ۰۹ شهریور ۱۳۸۹)
· سقیفه و غاصبین (سه شنبه، ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۷)
             منوی اصلی
· خانه
· مقالات
· آمار مشاهدات
· لیست برگزیده
· گالری
· تقویم شیعه
· کتابخانه
             غدیر
· خطابه ی غدیر
             امامت
· اثبات امامت
· امامت (کامل بهایی)
· نسخه pdf دلائل امامت
             ثبت نام در برکه نامه
ایمیل خود را وارد نمایید:
. لغو عضویت
. آرشیو برکه نامه
             ورود




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید
             کاربران حاضر
فعلا:
3 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.

ابوبکر امام هدایت یا ضلالت ؟؟!!!...
در تاریخ شنبه، ۱۵ خرداد ۱۳۸۹ توسط Admin

تبرّی

ابوبکر، پیشوای هدایت یا ضلالت؟؟!!!...

در طول تاریخ، انبیای الهی زحمات فراوانی کشیدند که بشریت را به صراط مستقیم الهی هدایت کنند و حق و باطل را به مردم بشناسانند، اما در هر عصری افرادی بودند که مقابل خط انبیا ایستاده و عدۀ زیادی را به ضلالت کشانده و از مسیر حق خارج کرده اند. گاهی اوقات اثر این گمراهی تا سالیان سال پس از مرگ گمراه کننده باقی مانده است. این تأثیر زمانی بیشتر خواهد شد که حرکت به سوی گمراهی، از راه دین و به نام مکتب فکری که پایه و اساس الهی دارد باشد و به دلیل عدم آگاهی مردم از حق و باطل، و نشناختن امام هادی از امام گمراهی، عدۀ زیادی را گرفتار این دام خطرناک کند، و زمانی تبدیل به فاجعه خواهد شد که امامان گمراهی نه تنها مردم را به باطل سوق دهند، بلکه جلوی فعالیت مجریان الهی را گرفته و باطل را به جای حق و حق را به جای باطل به مردم معرفی کنند....

حال اگر مردم در مقابل این اعمال بی تفاوت بوده و تلاشی برای رهایی از نادانی نکنند چه پیش خواهد آمد؟!

پیامبر گرامی اسلام بارها خطر وجود انحرافِ پس از خود را گوشزد کرده و همانطور که امام هدایت را به مردم معرفی نموده، ایشان را از وجود عوامل فساد و امامان گمراهی بعد از خود آگاه نموده اند:

من بر منبرم دوازده نفر از قریش دیدم که همۀ آنها گمراه و گمراه کننده بودند و امّتم را به آتش دعوت می کردند و از راه راست به عقب بر می گرداندند: دونفر از دو طایفه قریش که مثل گناه همۀ امت و عذاب همۀ آنان برای آن دو است، و ده نفر از بنی امیه، دو نفر از فرزندان حرب بن امیّه و بقیه از فرزندان ابی العاص بن امیه هستند.

از اهل بیت من دوازده امام نیز هستند که همۀ آنان به بهشت دعوت می کنند: علی و حسن و حسین و نه نفر از فرزندان حسین که یکی پس از دیگری خواهند بود. امام آنان و پدرشان علی است، و من امام برای علی و برای آنان هستم. آنان با قرآن و قرآن با آنان است. قرآن از آنان جدا نمی شود و آنان از قرآن جدا نمی شود تا بر سر حوض نزد من آیند.(ترجمۀ کتاب اسرار آل محمّد صلی الله علیه وآله وسلم ح61 ص612)

در نتیجه برای انتخاب راه صحیح و درست در زندگی، همان طور که موظف هستیم امام هدایت را بشناسیم، همان گونه هم وظیفه داریم امام ضلالت و گمراهی را شناخته و از او دوری بجوییم. این شناخت و آگاهی ما را کمک می کند گرفتار دام گمراه کنندگان نشویم و دعوت آنانرا اجابت نکنیم. همانطور که مولایمان امام صادق علیه السلام فرمودند:

دوستی اولیای پروردگار واجب و بیزاری جستن از دشمنان اولیای خدا نیز واجب است. واجب است بیزاری از کسانی که به آل پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلم ظلم نمودند و نسبت به آنان پرده دری کردند، فدک را از فاطمه سلام الله علیها گرفتند و او را از ارث محروم داشتند. و حقوق او و همسرش را غصب نمودند و برای آتش زدن خانۀ فاطمه سلام الله علیها همّت گماردند و پایه ریزی ظلم به آنها را کردند و سنت رسول الله صلّی الله علیه وآله وسلم را تغییر دادند.

همچنین واجب است بیزاری جستن از ناکثین و قاسطین و مارقین و نیز بیزاری از تمامی انصاب و لوازم و پیشوایان گمراهی و رهبران ظلم از ابتدا تا انتهایشان، و نیز واجب است بیزاری از شقی ترین اولین و شقی ترین فرد در آخرین، پی کنندۀ شتر ثمود و قاتل امیرالمؤمنین علیه السلام، وبیزاری از تمامی قاتلان اهل بیت علیهم السلام واجب است. (خصال شیخ صدوق:ج2 ص607 ابواب المائة فمافوقه و از او در بحارالانوار:ج27 ص52 ح3)

در نتیجه بر هر مکلفی واجب است که امام هدایت را از امام گمراهی تشخیص دهد و راه حق را از راه باطل بشناسد، و پس از شناخت، بر او واجب است که از  امامان ضلالت و پیروانشان بیزاری بجوید.

 در حال حاضر، شناخت و برائت از گمراهان و گمراه کنندگانی که از ابتدای اسلام تا به حال، انسانها را از راه حق منحرف کرده اند، به ما کمک می کند که راه خود را آگاهانه انتخاب کنیم و عقاید خود واکسینه کرده و گرفتار دام ایشان نشویم.

لازم به ذکر است در میان امامان گمراهی، از همه پست تر و گمراه کننده تر کسی است که اولین انحراف را در دین مبین اسلام به وجود آورد، اولین کسی که به ناحق بر مسند خلافت پیغمبر نشسته و آب حیات را از سرچشمه گل آلود کرده است، اولین کسی که نگذاشت ندای انسان ساز امیرالمؤمنین علیه السلام به گوش بشریت برسد!

ابوبکر بن ابی قحافه، گوی سبقت را از همه ربوده، چرا که او اولین کسى بود که خلافت را غصب کرد و باب ظلم بر اهل بیت نبوت را بازنمود، حتّی گناهان عمر علاوه بر خود عمر، به وی نیز مربوط است، زیرا که خلافت براى عمر هم به واسطۀ ابوبکر منعقد شد. در احادیث اهل بیت عصمت و طهارت آمده است که « عمر سیئة من سیئات ابی بکر». (شفاء الصدور فی شرح زیارة العاشور - الحاج میرزا أبی الفضل الطهرانی - ج 2 - ص 316 – 317)

علم به عمق فاجعه ای که ابوبکر و عمر ایجاد کردند برای ما ممکن نیست، و بدی های ایشان از حد و حصر خارج است، همانطور که مولای متقیان امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:

بدی های عمر و رفیقش ابوبکر بیش از آن است که به شماره و حساب آید... (اسرار آل محمّد،تر جمۀ کتاب سلیم بن قیس، ح14 ص344)

اما در این مقاله تلاش شده تا گوشه ای از سیاست های ابوبکر بیان شود به این امید که در باب شناخت امام ضلالت قدمی به جلو برداریم.

جابر از مولایمان امام باقر علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمودند:

«من لم یعرف سوء ما أتی إلینا من ظلمنا و ذهاب حقّنا و ما رکبنا به فهو شریک من أتی إلینا فیما ولینا به»(بحارالانوار ج27 ص55 ح11)

یعنی: هرکس به آنچه به ما روا داشته شده، از ظلم و بردن حقّ، و آنچه که ما متحمّل آن شدیم، شناخت و معرفت نداشته باشد پس همانا او با ظلم کنندگان به ما شریک است.

گوشه ای از سیاستهای ابوبکر

ابوبکر جزء اولین کسانی بود که به ظاهر اسلام آورد. او فردی فرصت طلب، مکّار، منافق، سیّاس، ریاکار و حسود بود، تا حدی که روزی عمر به عده ای از نزدیکانش گفت: حسود ترین فرد این امّت ابوبکر است!

ابوبکر از یهودیان شنیده بود که حضرت محمّد صلی الله علیه وآله وسلم بر عرب مسلط خواهد شد، پس با نفوذ در میان مسلمانان و همچنین نفوذ به خانۀ پیغمبر، هرچه بیشتر به کانون قدرت نزدیک می شد، اما در این میان نیاز به افرادی داشت که او را در نیل به اهدافش یاری کنند، افرادی که مانند او از روی نفاق اسلام آورده باشند، از همه مهمتر و کارآمدتر دخترش عایشه و سپس عمربن خطاب، همفکر و یاورش در تمام عرصه ها بودند. پس از آن دو، مهاجرین فرصت طلبی که منتظر زمینه ای برای رسیدن به مقاصد پلیدشان بودند، و ابوبکر با آنها آرزویش را می دید و آنها با او گمشدۀ خود را می یافتند. مانند: ابو عبیده جراح و مغیرة بن شعبه و عثمان بن عفان و امثال آنها.

ابوبکر شجاعتی نداشت که به واسطۀ آن به نبرد با دشمنان برود، کسی در تاریخ سراغ ندارد که او شمشیری در راه اسلام زده باشد، دائماً از صحنۀ نبرد فرار می کرد، همیشه مراقب بود تا هم در نظر کفار وهم در نظر مسلمانان چهرۀ موجّهی داشته باشد که اگر پیامبر شکست بخورد او جایگاه خود را در بین مشرکین از دست ندهد و اگر پیروز شود در بین مسلمانان موجه باقی بماند. از این رو در جنگها شرکت می کرد و ترس خود را در سینه پنهان می داشت، ولی با احتیاط از صحنۀ نبرد کناره می گرفت. روزی که پیامبر رایت خیبر را به دست وی داد، در مقابل دشمنان فرار کرد و شکست خورده بازگشت، و این درحالی بود که امیرالمؤمنین علیه السلام با صلابت و شجاعت تمام به ید پرتوان خود قلعۀ خیبر را فتح کرد!

ابوبکر شدیداً مایل بود رسول خدا به او سِمَتی دهد که برایش در میان باقی صحابه امتیاز ویژه ای باشد، اما شکست او در روز خیبر و پیروزی امیرالمؤمنین علیه السلام ضربۀ سختی برایش محسوب می شد.

ضربۀ بعدی زمان ابلاغ سورۀ برائت بود. ابتدا پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلم او را جهت تبلیغ بخشی از سوره به مردم مکه فرستاد، اما جبرئیل از جانب پروردگار به پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلم گفت: ادای این رسالت را از تو نشود، مگر تو یا مردی که از تو باشد. پس ابوبکر افسرده و محزون بازگشت.

همچنین بسته شدن در خانۀ ابوبکر به مسجد و باز ماندن در خانۀ امیرالمؤمنین علیه السلام بسیار او را ناراحت کرده و حقد وکینۀ او را نسبت به پیامبر و امیرالمؤمنین صلوات الله علیهما صد برابر کرد.

اما او زرنگ تر از آن بود که جلوی همه به اوامر پیامبر اعتراض کند، ولی آنچه که می خواست، از زبان عمر به پیامبر منتقل می کرد تا وجهۀ اجتماعی او مقابل سایر صحابه خدشه دار نشود چون به ضرر آیندۀ او برای تصدی منصب خلافت بود.

ابوبکر هرجا که در مقابل مردم محکوم می شد و جوابی برای پاسخ نداشت شروع به گریه کردن می کرد و موضع خود را از یک فرد ظالم غاصب به یک پیرمرد مهربان و دلسوز تغییر داده و عوام را فریب می داد. این نشان دهندۀ نفاق زیاد او بود که می توانست اشک چشم خود را کنترل کند.

مهمترین هدف ابوبکر رسیدن به مسند خلافت و مُلک و جاه و مقام بود و از ابتدا پله پله زمینه را جهت رسیدن به هدفش با سیاستی مزوّرانه طی کرد. او از هر فرصتی برای تقویت جایگاهش در میان مردم استفاده می کرد، حتی یک بار بدون اجازۀ پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلم در جایگاه نماز ایشان ایستاد و به دروغ گفت که پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلم او را برای اقامۀ نماز جای خود فرستاده است!!! هدفش از این کار بهره برداری سیاسی از این قضیه، بعد از فوت پیغمبر بود(زیرا در آن زمان پیامبر لحظات آخر عمر خود را طی می کرد و بر اثر سمّی که توسط عایشه و حفصه طی یک خدعه خورانیده شده بود، به شدّت بیمار بود.) و در طی این دوران نفاق، سینه ی ابوبکر مالامال بود از کینه، حقد و حسادت و نفرت از امیرالمؤمنین و اهل بیت ایشان صلوات الله علیهم و حتی وجود نازنین پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلم.

یکی از سیاستهای دقیق ابوبکر، نظارت شدید بر رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلم در خانه اش در حال سلامتی و بیماری و در جنگ و صلح بود، او منتظر فرصت مناسبی بود که پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلم را به شهادت برساند و با هم دستانش بارها معاهداتی بسته بود که پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلم را بکشد و خلافت را ازاهل بیت او غصب کند! و چندین بار هم اقدام به ترور پیامبر کرد ولی ناکام ماند تا سر انجام پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلم را به کمک عایشه و حفصه مسموم کرده و به شهادت رساندند!!! و با اقدامی سریع در سقیفۀ بنی ساعده خلافت را که حق مسلم و الهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بود به همدستی عمر غصب کرد و دستور داد اهل بیت پیامبر را با آتش بسوزانند.

فقط خدا می داند که شعاع ظلم و جنایت ابوبکر وعمر در حق عموم بشریت به کجا می رسد وعمق فاجعه تا به کجاست؟! آن دو مردم عالم را از کلاس انسان ساز امیرالمؤمنین محروم کردند، اگر امیرالمؤمنین بعد از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلم مبسوط الید روی کار می آمد دیگر احدی نه بت پرست باقی می ماند و نه یهودی، نه مسیحی، نه سنی و نه وهابی!!

امام باقر علیه السلام به ورد بن زید در مورد ابوبکر و عمر فرمودند:

آن کسی که بداند خداوند حکیم و عادل است، از آن دو (ابابکر و عمر) بیزاری می جوید، و قطره ی خونی نیست که ریخته شود، مگر به گردن آن دو. (بحارالانوار ج30 ص383)

آنچه آنان ویران کردند، آباد نخواهد شد، مگر به ید پرتوان مولایمان حضرت حجّة بن الحسن العسکری صلوات الله علیه. پس در این دوران غیبت برماست که هر روز منتظر رسیدن او باشیم و برای فرجش دعا کنیم و تلاش کنیم خط انحرافی مقابل ایشان و اهل بیت علیهم السلام را بشناسیم، که اسیر و گرفتار خدعه های امامان ضلالت نشویم، و همیشه حتّی در خلوت خوداز دشمنان او بیزاری بجوییم. و از خداوند متعال بخواهیم که مولایمان هرچه زود تر حق غصب شده خود و خاندان خود را از ظالمان و غاصبان عالم باز پس بگیرد.

 

 




Copyright© 2003-2004 Berkeh.ir