جستجو در سایت:
  
                              جستجوی پیشرفته
             حدیث روز

امیرالمومنین(ع):
"الحسنهُ حبنا اهل البیت والسیهُ بغضنا من جاء بِها اکبه الله علی وجه فی النار!"

حسنه دوستی ما اهل بیت و گناه،دشمنى ماست و کسی که دشمنی ما را داشته باشد خداوند او را در قیامت با صورت به آتش جهنم مىاندازد!

-- ناشناس
             عناوین
· تمام عناوین
· ماه محرم (چهارشنبه، ۱۸ دی ۱۳۸۷)
· متفرقه (سه شنبه، ۱۱ خرداد ۱۳۸۹)
· ولایت (یكشنبه، ۰۱ آذر ۱۳۸۸)
· پیامبر اکرم(ص) (چهارشنبه، ۲۱ بهمن ۱۳۸۸)
· امام هادی(ع) (شنبه، ۱۵ تیر ۱۳۸۷)
· امام کاظم(ع) (سه شنبه، ۱۵ تیر ۱۳۸۹)
· امام باقر(ع) (دوشنبه، ۲۴ خرداد ۱۳۸۹)
· امام جواد(ع) (یكشنبه، ۲۳ تیر ۱۳۸۷)
· امام حسن عسکری(ع) (چهارشنبه، ۲۶ فروردین ۱۳۸۸)
· امام حسن(ع) (سه شنبه، ۱۰ شهریور ۱۳۸۸)
· امام حسین(ع) (دوشنبه، ۲۱ تیر ۱۳۸۹)
· امام رضا(ع) (دوشنبه، ۲۶ بهمن ۱۳۸۸)
· امام زمان(عج) (دوشنبه، ۰۴ مرداد ۱۳۸۹)
· امام سجاد(ع) (جمعه، ۱۸ مرداد ۱۳۸۷)
· امام صادق(ع) (چهارشنبه، ۰۱ آبان ۱۳۸۷)
· امامت (دوشنبه، ۰۹ فروردین ۱۳۸۹)
· اهل بیت (یكشنبه، ۰۵ اردیبهشت ۱۳۸۹)
· ادعیه و زیارات (جمعه، ۰۲ فروردین ۱۳۸۷)
· تبرّی(شنبه، ۱۵ خرداد ۱۳۸۹)
· حضرت زهرا(س) (چهارشنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۸۹)
· حضرت علی(ع) (سه شنبه، ۰۹ شهریور ۱۳۸۹)
· سقیفه و غاصبین (سه شنبه، ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۷)
             منوی اصلی
· خانه
· مقالات
· آمار مشاهدات
· لیست برگزیده
· گالری
· تقویم شیعه
· کتابخانه
             غدیر
· خطابه ی غدیر
             امامت
· اثبات امامت
· امامت (کامل بهایی)
· نسخه pdf دلائل امامت
             ثبت نام در برکه نامه
ایمیل خود را وارد نمایید:
. لغو عضویت
. آرشیو برکه نامه
             ورود




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید
             کاربران حاضر
فعلا:
2 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.

موضوع: تبرّی

آیتم‌های جدیدی که با این موضوع ارسال شده‌اند به قرار زیر هستند.

    123   >

ابوبکر امام هدایت یا ضلالت ؟؟!!!...

ابوبکر، پیشوای هدایت یا ضلالت؟؟!!!...

در طول تاریخ، انبیای الهی زحمات فراوانی کشیدند که بشریت را به صراط مستقیم الهی هدایت کنند و حق و باطل را به مردم بشناسانند، اما در هر عصری افرادی بودند که مقابل خط انبیا ایستاده و عدۀ زیادی را به ضلالت کشانده و از مسیر حق خارج کرده اند. گاهی اوقات اثر این گمراهی تا سالیان سال پس از مرگ گمراه کننده باقی مانده است. این تأثیر زمانی بیشتر خواهد شد که حرکت به سوی گمراهی، از راه دین و به نام مکتب فکری که پایه و اساس الهی دارد باشد و به دلیل عدم آگاهی مردم از حق و باطل، و نشناختن امام هادی از امام گمراهی، عدۀ زیادی را گرفتار این دام خطرناک کند، و زمانی تبدیل به فاجعه خواهد شد که امامان گمراهی نه تنها مردم را به باطل سوق دهند، بلکه جلوی فعالیت مجریان الهی را گرفته و باطل را به جای حق و حق را به جای باطل به مردم معرفی کنند....


تبرّی


شنبه، ۱۵ خرداد ۱۳۸۹ (132 بار مطالعه شده است)
[متن کامل...] 'ابوبکر امام هدایت یا ضلالت ؟؟!!!...' (42953 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی

نهم ربیع الاول یا غدیر ثانی

غدیر ثانی

در آخر شب نهم ربیع الاول سال 23 هجری عمر بن الخطاب از دنیا رفته است1.

این روز روز شادی اهل بیت علیهم السلام و انبیاء و ملایکه و ساکنان اعلی علیین و دوستان امیرالمومنین علیه السلام و اولاد طاهرین ایشان است چرا که در این روز نفرین حضرت صدیقه کبری فا طمه زهرا سلام الله علیها به اجابت رسید2.روزی عظیم الشاُن است روز سرور شیعه و عید بزرگ آنهاست. حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم این روز را عید قرار داده و امر کرده است که مردم نیز عید قرار دهند و اعمال آن را به جا آورند3. ....


تبرّی


سه شنبه، ۰۴ اسفند ۱۳۸۸ (134 بار مطالعه شده است)
[متن کامل...] 'نهم ربیع الاول یا غدیر ثانی' (65538 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی

فضیلت روز نهم ربیع الاول

غدیر ثانی

فضیلت روز نهم ربیع الاول


روز نهم ربیع الاول در نزد اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلا م فضیلت بسیاری دارد و ایشان این روز را عید می دانستند و جشن و سرور برقرار میکردند و به شیعیان و موالیان خود هم دستور می فرمودند به اینکه آنها هم عید بدانند و مانند باقی اعیاد خوشحال و شادمان باشند حتی آنقدر این روز را بزرگ می دانند که یکی از نامهایی که برای این روز نامیده اند غدیر ثانی است. با توجه به اینکه در روایات عید غدیر را عیدالله اکبر معرفی کرده اند لذا در مورد نهم ربیع الاول روایاتی که علامه بزرگوار مدافع حریم امامت و ولایت و فقیه اهل بیت علیهم السلام ملامحمدباقر مجلسی نقل نموده ذکر می کنیم و آن این که :


تبرّی


شنبه، ۱۷ اسفند ۱۳۸۷ (167 بار مطالعه شده است)
[متن کامل...] 'فضیلت روز نهم ربیع الاول' (30532 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی

رشته ی محکم ایمان

بسم الله الرحمن الرحیم

رشته ی محکم ایمان

شاید تابه حال به آدمهایی برخورد کرده باشید که می گویند: چرا اینقدر تاریخ 1400 سال پیش رو زیرو رو می کنید ؟ برفرض عده ای بودند که با اهل بیت دشمن بودند ، به ما چه ارتباطی دارد؟ بهتر است دعواهای قدیمی را رها کنیم و همه با هم دوست باشیم، برای ما در این زمان چه فرقی می کند که در گذشته چه کردند، آنها با ما که دشمنی نکرده اند!!!!

برای نقد این طرز تفکر به سراغ روایات مطهر اهل بیت علیهم السلام می رویم و با دیدگاهی که از روایات بدست می آوریم این تفکر را بررسی می کنیم.


تبرّی


شنبه، ۱۷ اسفند ۱۳۸۷ (179 بار مطالعه شده است)
[متن کامل...] 'رشته ی محکم ایمان' (26199 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی

روشن تر از آفتاب (15)

 آیا امیر المومنین علی ( صلوات الله علیه)  با ابی بکر بیعت کرد در آن اوضاع سیاسی؟!  

روایات تاکید دارند که علی ( صلوات الله علیه) از بیعت با ابی بکر امتناع کرد،و در حق خلافتش هیچ کوتاه نیامد؛ گر چه رفتار ددمنشانه از آن افراد سر زد به گونه ای که خانه اش را آتش زدند و استخوان بدن همسرش را شکستند؛ و جنینش را کشتند و در خانه اش جمع شدند،و به بندش بستند و به داخل مسجد کشاندند و شمشیر بالای سرش گرفتند و تهدید کردند که اگر بیعت نکنند او را می کشند....

امیرالمومنین و فاطمه(صلوات الله علیها) ثابت کردند که خلافت یک امر الهی بوده و از جانب اوست، و وحی شریف و قران کریم آن را تاکید کرده است. رسول خدا هم در واقعه ی غدیر کبری آن را تبیین فرموده...

در واقع خلافت یک شوری یا رویکرد سیاسی یا یک کودتا نیست؛بلکه آن به تعیین الهی و یک تکلیف ربانی است که خدا دوستان تربیت یافته به دست خود را به آن مخصوص فرموده است. ...

پیامبر (صلوات الله علیه) از قبل،خبر آن مصائب را اینگونه به حضرت داده بوده:

ای علی ..همانا قریش همه با هم بر تو حمله ور شوند و همدستان بر ظلم و قهر به تو گردند .. پس اگر یاری نیافتی دست نگهدار و خونت را حفظ کن.  و به او وصیت می فرموده:ای علی!بر ظلم ظالمین صبر کن...


تبرّی


پنجشنبه، ۱۴ تیر ۱۳۸۶ (323 بار مطالعه شده است)
[متن کامل...] 'روشن تر از آفتاب (15)' (5160 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی

روشن تر از آفتاب (14)

هجوم به خانه ی ام المحسن فاطمه (صلوات الله علیها)

اگر هیچ جنایتی از جناب غاصبان حکومت نسبت به خاندان وحی به ثبت نمی رسید؛ جز هجوم به خانه ی فاطمه (صلوات الله علیها)، همین به عنوان دلیلی روشن، بر روسیاهی چهره ی تاریخ بشریت کافی بود...

....زمانی که پیغمبر (صلی الله و علیه و آله) به معراج سیر داده شد، به ایشان گفته شد: خداوند (عزوجل) تو را در سه چیز امتحان می کند برای اینکه ببیند صبر تو چگونه است؟... 

...عمر وقتی که همه ی مردم با رفیقش _ ابوبکر _ بیعت کردند، بجز علی (صلوات الله علیه) به خانه ی فاطمه آمد که علی (صلوات الله علیهما) را برای بیعت با ابوبکر ببرد. او با سخنان تند و غلیظ سخن گفت و دستور داد که چوب بیاورند که درب خانه را بر هر که در آن است به آتش بکشند؛ با این که در آن؛ امیر المؤمنین و فرزندانش و پناهندگانی همچون؛ زبیر و برخی از بنی هاشم بودند.

 هنگامی که علی (صلوات الله علیه) و عباس از بیعت با ابی بکر، بر خلاف مردم امتناع کردند. ابوبکر به عمر گفت: اگر از بیعت امتناع کردند، آنها را بکش. عمر آمد در حالی در دستانش دسته ای از هیزم بود و می خواست خانه را بر آنها آتش بزند؛ فاطمه او را دید و فرمود: پسر خطاب! آمدی خانه را بر ما آتش بکشی؟ گفت:بلی. ...

فاطمه (صلوات الله علیها) وصیت فرمود: نماز بر من نخوانند کسانی که پیمان حق تعالی و پیغمبرش (صلی الله و علیه و آله) را درباره ی امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) شکستند و در حق من ظلم نمودند؛ ارثیه ی مرا غصب کردند.با این حال چوب زیادی بر درب خانه جمع کردند؛ آتش آوردند تا هم علی (صلوات الله علیه) را آتش بزنند و هم ما را؛ من در پشت درب رفتم و آنها را به خداوند متعال و پدرم قسم دادم که از ما دست بردارند و کمکمان کنند؛ اما عمر تازیانه را از قنفذ غلام ابی بکر گرفت و با آن به بازوی من زد، آن تازیانه چنان بر بازویم پیچید که جای کبودی مثل بازوبند در بازویم باقی ماند.

او لگدی محکم به درب خانه زد؛ درب به شدت سوی من برگشت با اینکه حامله بودم؛ من به صورت روی زمین افتادم؛ آتش زبانه می کشید و صورتم را می سوزاند، آنگاه چنان مشت محکمی به صورتم زد که گوشواره ام از گوشم کنده و روی زمین پرت شد، در آن حال درد زایمان را احساس کردم و محسنم (صلوات الله علیهما) که بی هیچ جرمی کشته شده بود، سقط گشت.

آیا این امت می خواهند بر من نماز بخوانند؟! با این که خدا و پیغمبرش از آنها بیزارند و من هم از آنها بیزارم؟ امیر المؤمنین هم طبق وصیتش (صلوات الله علیهم) عمل نمود و کسی بر انجام آن آگاه نشد.

 رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) فرمود: بدانید که درب خانه ی فاطمه درب خانه ی است، و خانه ی من است، پس هر که هتک کند و بگشاید آن را براستی که حجاب حق تعالی را کنار زده و هتک کرده است.

.....و جسارت عمر نسبت به فاطمه (صلوات الله علیها) و کلام او که گفت: کافی است ای فاطمه! نه محمد اینجا است و نه ملائکه به امر او اینجایند که از طرف خدا امر و نهیی نازل کنند. و علی هم مثل بقیه ی مسلمین؛ خودت انتخاب کن: یا او خارج شود و با ابوبکر بیعت کند یا اینکه همه ی شما را به آتش می کشم.

فاطمه (صلوات الله علیها) در حال گریه فرمود: پروردگارا! به سوی تو شکایت می کنم از نبودن پیامبر و فرستاده و برگزیده ات، و رویکرد امتش به دشمنی با ما، و منع ما از آن حقی که در کتابت بر پیامبر مرسلت نازل کرده ای.

عمر گفت: فاطمه! این حرفهای احمقانه ی زنانه را رها کن. خداوند که نبوت و خلافت را با هم برای شما جمع نکرده؛ و آتش زدن درب خانه؛ و داخل شدن قنفذ (لعنة الله) دستش را با شتاب برای باز کردن درب خانه؛ و زدن عمر با شلاق بر بازوی حضرت، تا اینکه گوشت دست حضرت سیاه و کبود شد؛ و محکم زدن درب با لگد به پهلوی مطهر فاطمه (صلوات الله علیها) با اینکه او محسن را شش ماهه حامله بود؛ و باعث سقط او شد.

و هجوم عمر و قنفذ و خالد بن ولید به خانه، و محکم بر گوش فاطمه نواختن، بحدی که گوشواره اش که در زیر مقنعه بود آشکار گشت، با این که می شنیدند صدای فاطمه را که با گریه می گفت: وای ای پدر جان! وای ای رسول خدا! دخترت فاطمه را درغگو شمردند و کتکش می زنند و بچه اش را کشتند.

صدیقه ی کبری بر درب منزل ایستاد و فرمود: تا به حال بدتر از شما، افرادی را ندیدم؛ جنازه ی پیامبرتان را نزد ما رها کردید و دنبال خواسته ی خود رفتید و آن را برای خود قطعی کردید، و هیچ نظر ما را نپرسیدید و حقی را هم برایمان قائل نشدید.

فاطمه (صلوات الله علیها) خارج شد و کنار درب حجره اش ایستاد و فریاد می زد: ای ابابکر! چه زود بر اهل بیت رسول خدا طغیان کردی! بخدا قسم با زنده ام با عمر سخن نخواهم گفت....


تبرّی


پنجشنبه، ۳۱ خرداد ۱۳۸۶ (337 بار مطالعه شده است)
[متن کامل...] 'روشن تر از آفتاب (14)' (34630 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی

روشن تر از آفتاب(13)

دربی را که سوزاندند در مسجد بود

      روایـت کردند که برای فاطمه (صلوات الله علیها) خانه ای بود، و درب آن به سوی مسجد باز می شد....

      ..... "وقتی مردم با ابابکر بیعت کردند علی (صلوات الله علیه) و زبیر و مقداد به خانه ی فاطمه (صلوات الله علیها) رفتند و خارج نمی شدند.

عمر بن خطاب گفت: خانه را بر سرشان به آتش بکشید. در این زمان زبیر با شمشیرش خارج شد. تا اینکه گوید: وعلی بن ابیطالب (صلوات الله علیه) از خانه به سوی بلندی های شهر مدینه خارج شد، که ثابت بن قیس بن شماس را ملاقات کرد. او گفت: چه شده، ای ابا الحسن؟! فرمود:

می خواهند خانه ام را به آتش بکشند و ابوبکر هم روی منبر نشسته و با او بیعت می کنند و به هیچ وجه مانعشان نمی شود و آنها را باز نمی دارد. الخ.

    ثابت گفت: دستم را رها نکن تا همه شان را بکشم؛ پس هر دو برگشتند تا به مسجد رسیدند، ناگهان دیدند که فاطمه (صلوات الله علیها) نزد درب خانه اش ایستاده، و هیچ یک از آن مردم در خانه اش نیست، و فریاد می زند: در طول عمرم افرادی بدتر از شمایی که اینجایید ندیده ام.جنازه ی رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) را روی دست ما رها کردید و امر خلافت را برای خودتان تثبین کردید و به هیچ عنوان نظر ما را جویا نشدید، و هر چه خواستید کردید و برای ما هیچ حقی را لحاظ نکردید!!

****این روایت به وضوح دلالت دارد بر اینکه خانه و آن درب، در مسجد بوده است و ابوبکر روی منبر نشسته و مردم در آنجا با او بیعت می کردند و او مشاهده می کرده که چطور خانه را آتش می زنند، و هیچ مانع آنها نشد؛ بلکه بدش هم نمی آمده است. درآن روایت آمده است که علی (صلوات الله علیه) از خانه خارج شد.

و این مطلب شاهدی است بر اینکه آتش زدن در مسجد بوده است؛ چون حضور ابوبکر و یارانش در مسجد مانع خروج حضرت از آن درب بوده است؛ برای همین از درب دیگر، غیر از آن دربی که در مسجد مقابل آن اجتماع شده بود خارج شده است. و عمر و اوباش گوش به فرمانش هم می بایست در مسجد مقابل ابوبکر باشند که خروج علی (صلوات الله علیه) از خانه توجیح گردد، و این دلیلی دیگر است که آنها مسجد را به آتش کشیده اند.....


تبرّی


دوشنبه، ۲۸ خرداد ۱۳۸۶ (292 بار مطالعه شده است)
[متن کامل...] 'روشن تر از آفتاب(13)' (12898 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی

روشن تر از آفتاب (12)

 احتجاج حضرت علی (صلوات الله علیه) بر اینکه خلافت حق اوست

     و علی (صلوات الله علیه) را با آن حالت خاص به سوی ابوبکر می بردند و او می فرمود: من بنده ی خدا و برادر رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) هستم، تا اینکه او را نزد ابوبکر بردند. به او گفت بیعت کن.

فرمود: من به خلافت از شما اولی ترم. شما خلافت را از انصار گرفتند و برای آنها دلیل آوردید که به پیغمبر (صلی الله و علیه و آله) نزدیک تر هستند؛ پس آنها افسار شتر خلافت را به شما دادند و امارت را به شما تسلیم کردند؛ و حال من دلیل آوردم برای شما مثل همان دلیلی که شما برای انصار آوردید. کمی از نسبت به ما انصاف نشان دهید _ اگر از خدا می ترسید _، و خلافت را حق را ما بدانید همچنانکه انصار برای شما دانستند و اگر نه، به ظلم خود ادامه دهید با این که حق را می دانید.

عمر گفت: تو آزاد نیستی تا زمانی که بیعت کنی.

علی (صلوات الله علیه) فرمود: .... نه به خدا قسم حرفت را قبول نکنم و بیعت نکنم.

ابوبکر به او گفت:اگر بیعت نمی کنی تو را مجبور نکنم.

     علی فرمود: ای مهاجرین! شما را به خدا، شما را به خدا، سلطنت محمد (صلی الله و علیه و آله) را از خانه او به خانه و اهل خود خارج نکنید؛ و اهل خانواده او را از مقام و حقی که او را در بین مردم داشت دور نکنید. به خدا قسم ای مهاجرین! یقیناً ما اهل بیت سزاوارتریم به خلافت از شما.....

 حضرت علی علیه السلام، شبانه بانو را سوار بر مرکبی می نمود و نزد انصار می رفتند و یاری می طلبیدند. آنها می گفتند: ای دختر رسول خدا! بیعت ما با این مرد قبلاَ صورت گرفته؛ اگر شوهر و پسر عمویت زودتر نزد ما می آمد، به آن فرد عدول نمی کردیم. علی (صلوات الله علیه) می فرمود: آیا انتظار داشتید من بدن مبارک پیامبر (صلی الله و علیه و آله) را بدون دفن کردن، رها می کردم و می آمدم با مردم به نزاع می پرداختم؟ بانو می فرمود: ابو الحسن کاری را انجام داده که سزاوارش بوده؛ آنها هم کاری را کردند که خدا برای حساب کافی است و از آنها مطالبه می نماید!!....


تبرّی


دوشنبه، ۲۸ خرداد ۱۳۸۶ (300 بار مطالعه شده است)
[متن کامل...] 'روشن تر از آفتاب (12)' (14612 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی

مناسبت نامه: سامراء

 بسم الله الرحمن الرحیم

مولای من، یا صاحب الزمان فاجعه وجنایت اخیر پیروان سقیفه را در حمله به مرقد مطهر و منوّرپدر و جدّ گرامیتان، امامین عسکریین علیهما السلام ، خدمتتان تسلیت عرض میکنم.

       کجا و در چه مسلکی سراغ دارید که گروهی اینقدر کوته فکر و کودن باشند، که برای ابراز وجود خود به مقدسات دیگران چنین جسارت کنند و قبور سلالۀ پیغمبری که ادعا می کنند به دین او درآمده اند را، تخریب و تفجیر کنند؟!....

 ....إنا من المجرمین منتقمون (سجده: 22)


تبرّی


شنبه، ۲۶ خرداد ۱۳۸۶ (444 بار مطالعه شده است)
[متن کامل...] 'سامراء' (6037 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی

روشن تر از آفتاب (11)

مردم همه در ظلم به آنها با هم جمع شدند پس وای. پس وای. پس وای. وای بر ظالمان

پیامبر (صلی الله و علیه و آله) در وصایای خود به حضرت علی (صلوات الله علیه) فرمود:

... براستی مردم در ظلم به شما با هم متحد می شوند، و من شما را به خدا می سپارم، و امانتی را پیشاپیش میگذارم. ای علی! من به دخترم فاطمه (صلوات الله علیها) وصایایی نمودم و امر کردم آنها را به تو بگوید. پس از او بخواه، که همانا او راستگوی درست کردار است،

آنگاه فاطمه (صلوات الله علیها) را (که آنجا بود) در بغل گرفت و سر او را بوسید، و فرمود: پدرت به فدایت شود ای فاطمه (صلوات الله علیها)! صدای فاطمه (صلوات الله علیها) بلند شد.

در این هنگام او را به سوی خود خواند و فرمود: به خدا قسم، شکی نیست که خداوند انتقام شما را خواهد گرفت و همانا به خاطر غضب تو غضبناک شود، پس وای، وای، پس وای بر ظالمان، آنگاه پیامبر (صلی الله و علیه و آله) گریستند ...


تبرّی


شنبه، ۲۶ خرداد ۱۳۸۶ (317 بار مطالعه شده است)
[متن کامل...] 'روشن تر از آفتاب (11)' (3255 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی

    123   >


Copyright© 2003-2004 Berkeh.ir